خرید بک لینک
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه/ دوباره این دل دیوونه واسه ت دلتنگه/ وقت از تو خوندن ستاره ترانه هام/ اسم تو برای من قشنگ ترین آهنگ/ ستاره آی ستاره...پخش شدن ناگهانی این آهنگ تنها چیزی بود که می توانست شبگردی مان را کامل کند! به بهانه خرید یک دفترچه یادداشت بیرون زده ایم و دور دور شبانه در خیابانها

برچسب: نویسنده: غزل طاهری تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:22

با حجم عظیمی از ترس و نگرانی و وحشت برای اولین دادگاهمان آماده میشدم. حس می کردم قلب ندارم و وقتی بیشتر دقت می کردم حس می کردم از شدت ضربان بالایی که قفسه سینه ام تحمل می کند این حس مزخرف به من دست داده است. تصور کردن خودمان دو تا بعد از 4 ماه در دادگاه و در مقابل قاضی دست پاچه ام می کردم و دنیایی ا

برچسب: نویسنده: غزل طاهری تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:22

این روزها حس های فوق العاده در درونم جریان پیدا کرده است. یک جور خاص و قشنگی از خودم و کارهایم راضی هستم. کتاب می خوانم ، تمرین می کنم، می نویسم. دکور روی میز مطالعه ام را تغییر داده ام و از نویسنده جدیدی که پیدا کرده ام خیلی بیشتر از آنچه که فکرش را کنید راضی هستم. در خواندن کتاب هایش حتی تلاشی برا

برچسب: نویسنده: غزل طاهری تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:22

از زمانی که وارد این سوییت دوست داشتنی شده ایم ، تراس بزرگش و چشم انداز فوق العاده اش ذهنم را درگیر کرده است. میخواهم بروم بنشینم آنجا و حسابی دریا را تماشا کنم . صدایش را بشنوم و بوی خاک را در ریه هایم پر کنم. زیر کتری را روشن می کنم. استکان ها و قندان را در سینی مسافرتی مان می گذارم. تا آب جوش بی

برچسب: نویسنده: غزل طاهری تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:22

" وای آنیسا! داره برف میاد بیا ببین" صدای فرهاد است که از آشپزخانه می آید. میتوانم تصور کنم که با هیجان جلوی پنجره ایستاده است و برف را تماشا می کند. اسم برف به کلی خواب را از چشمانم می رباید و باعث میشود از درون تخت گرم و نرم بیرون بیایم. فضای خانه حسابی سرد است. خودم را جمع می کنم و آرام آرام به س

برچسب: نویسنده: غزل طاهری تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:22

صندلی را به عقب می کشم و می نشینم روبرویش! چشم هایش مشتاق گفتن هستند و چشم های من مشتاق شنیدن. دستانش را در هم گره می کند و می گذارد روی میز روبرویش. یک نفس عمیق می کشد و می گوید:" از کجا شروع کنم؟" ریکوردر گوشی را روشن می کنم و می گذارم مقابلش:" از هر جایی که فکر می کنید که اولین کشمکش های زندگیتون

برچسب: نویسنده: غزل طاهری تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:22

پشت میز کنار فرهاد نشسته ام و در حال تماشای منظره زمستانی از پشت پنجره های خانه دوست داشتنی مان هستیم. بوی دارچین از درون فنجان های چایمان کل فضا را پر کرده است و من غرق در زمستان و برف شده ام . " این پاپوش ها گرمت می کنه؟" فرهاد در حال نگاه کردن به پاپوشوهای بافت قرمز رنگم می پرسد. " آآآآآآره! خیلی

برچسب: نویسنده: غزل طاهری تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:22

با صدای زنگ تلفن از خواب پریدم!فکر میکردم شاید خواب مانده ام و ساعت 10 صبح باشد ولی نبود! نا نداشتم تا پای تلفن بروم ولی فرهاد رفت. هنوز چشم هایم را باز نکرده بودم ولی گوش هایم را تیز کرده بودم. دستم را دراز کردم و کورمال کورمال تلفن همراهم را از روی پاتختی برداشتم. ساعت 7 صبح را نشان میداد. حس کردم

برچسب: نویسنده: غزل طاهری تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:22

+ خواهرم درحالیکه یکی از دسر های پاناکو را در دستش گرفته بود و با اشتهای خیلی بالایی یک قاشق از دسر را در دهانش می گذاشت ، به پسرعموی خجسته سی و دو ساله مان اشاره کرد :"آآآآآآآآآآنییییییییییی! ینی تو فقط تصور کن این آقا رفته سوار پرواز تبریز-تهران شد، بعد با کلی شامورتی بازی رفته جایگاه خلبان . اونج

برچسب: نویسنده: غزل طاهری تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:22

راستش حقیقت این است که من یک بلاگر عکاس هستم! بلاگری که علاقه دارد از تمام ثانیه هایش عکس بگیرد و روایت هایش را با تصویر بیان کند! البته شاید هم نقاشی شان کند و عکسش را بگیرد.و دومرتبه حقیقت این است که اینستاگرام را برای ادامه فعالیت های بلاگری ام بیشتر می پسندم ;) البته سر همین اینستاگرام هم کلی با

برچسب: نویسنده: غزل طاهری تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:22

صفحه بندی